پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش

مگو، مگو ز غم، آرایش زمانهٔ خویش

فلک به چرب زبانی، گدای فرصت نیست

به مدعی ندهی، گوهر یگانهٔ خویش

ز نفخ صور نه توفان نوح بی خطر است

چرا نتازد عنقا به آشیانهٔ خویش

به وعده گاه تو امید آنقدر بنشاند

که در دیار خودم سوخت خانهٔ خویش

خراب آتش رمز محبتم عرفی

که در شرار نهان می کند زبانهٔ خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.