پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش

سمند شوخ مزاج است، تازیانه مکش

نگویمت که به دل های ریش رحمی کن

شکست قیمت عنبر، به زلف شانه مکش

چنین به آتش گل، عندلیب، در گلشن

به هرزه مشت خسی را به آشیانه مکش

چه کرده اند تذروان بی گناه، ای غیر

بیا و در چمن قدس دام و دانه مکش

هوای تیر تو هر ذره را بود در دل

چو بر نشان بزنی، تیر از نشانه مکش

گرت ز آتش دل نیست لذتی عرفی

بگو که نیم نفس از دل زبانه مکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.