پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز

آب فرصت رفت و مشتاق لب جویم هنوز

شد خزان و بلبل از قول پریشان باز ماند

من همان دیوانه مرغ بی محل گویم هنوز

دوش دستم راه دل گم داشت از مستی، ولی

آشنای شیشهٔ می بود زانویم هنوز

هر قدم صد کاروان مشک در دنبال ماند

من به بوی نافه دردنبال آهویم هنوز

صد ره افکندم کمند ناله بر ایوان عرش

وز اثر دور است رنج دست و بازویم هنوز

ره شناس عالمم در غایت شوریدگی

می فزایند آشنایان عادت و خویم هنوز

عمرها شد کز جحیمم در بهشت آورده اند

وز غبار ظلمت عصیان سیه رویم هنوز

گرد دارو در جهان، عرفی، نگردیدم، ولی

پیچ و تاب درد دارد هر سر مویم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴گفتم نکنم ز کین فراموش
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.