پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش

که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش

فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او

رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش

به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم

که بی تابانه هر جا می توان زد بوسه بر پایش

بپوشید ای ملایک چشم تا دل ها به جا ماند

که باز از چهره یکسو می کند جعد سمن سایش

چو یار از بهر جان، عرفی، قدم ساید به بالینم

به دشواری دهم جان، تا کنم گرم تقاضایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.