پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز

برق است حسن، شعله گداز و بهانه سوز

تا کی بهانه گیری و آسودگی، که هست

ناموس درد پرور و صدها بهانه سوز

در مزرع جهان مفشان دانهٔ امید

زین دشت برگذر که زمینی است دانه سوز

گفتی چه طایر است دل سینه دشمنت

آتش به خویش در زده و آشیانه سوز

در خرمن زمانه زنم آتش از فغان

شوق تو جان گداز من و من زمانه سوز

چون سیل آتش آمده ام، مست اشتیاق

کز بوسه های گرم شود آستانه سوز

عرفی مجو نهایت ایام دوستی

دریای آتش است محبت، کرانه سوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴گفتم نکنم ز کین فراموش
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.