پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر

هر چه در معرض باد آمده گو باد ببر

عدل کسری چه کند با فلک و قدرت جم

شکوهٔ کز تو کسی نشنود از یاد ببر

خسرو آوردی و بستیش در قصر بر او

باز گرد ای فلک و مژده به فرهاد ببر

ساقیا دختر رز منتظر مقدم ماست

بنشانش به سر حجله و داماد ببر

گر دلت مرده بگویم که چه کن؟ ماتم گیر!

نام دل بر اثر ناله و فریاد ببر

تا کی ای دل ز من افسانهٔ غم گوش کنی

شکوه ای پیش کسی از من ناشاد ببر

بتر از شرم گناه است نبخشیدن جرم

تو مرا عفو مکن، جرم من از یاد ببر

عرفی اندیشه مرنچان چو تو نتوانی دید

که همان شعر تر و نام تر از یاد ببر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰برو ای غم خبری از دل آواره بیار
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱همین معامله ما را بس است با زنار
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.