پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز

نور می بارد ز نخل وادی ایمن هنوز

بوی پیراهن دماغ پیر کنعان می گزد

ور نه باد مصر دارد بوی پیراهن هنوز

بس که دوش از دود دل کاشانه را پر کرده ام

خاک گشت و روشنایی نیست در گلخن هنوز

بعد مردن بین که از صبح ازل معشوق و عشق

رو به هم تازند، نی دست است و نی دامن هنوز

در بهاران می وزد باد نشاط و دهر را

یک گلی زین باغ نشکفته است در گلشن هنوز

حرف مسندگاه جم، عرفی، میاور بر زبان

با چنان مستی که می داند ره گلخن هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۴گفتم نکنم ز کین فراموش
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.