پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز

که می شوم به فریبت امیدوار هنوز

مباد روز قیامت، به وعده گاه بیا

که دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز

به دست بوس تو از ذوق، جان برآمد، لیک

نبرده زخم از این لذت، شکار هنوز

فروگرفت در و بام دیده را حیرت

نگشته گرم نگاه به روی یار هنوز

شوم فدای تو ای دل، که جمله خوبی، لیک

ز یاد غمزهٔ او می شوی فگار هنوز

خزان گرفت گلستان عیش را، عرفی

ندیده خرمی فصل نو بهار هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴گفتم نکنم ز کین فراموش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.