پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز

تنها به گوشه ای رو تا می توان بسوز

کردی قبول منصب پروانگی دلا

خود را زدی به آتش او، این زمان بسوز

این شعله در جگر نتوان بیش از این نهفت

تا چند حفظ آه کنم، گو جهان بسوز

نفسم به کوی او مبر ای همنشین، بیار

این مشت استخوان و در این آستان بسوز

آسودگی مباد، که عادت کنی، دلا

رو یک نگاه درکش و در صد گمان بسوز

عرفی بسوز داغ گلی بر جگر، ولی

تا کس به مرهمت نفریبد، نهان بسوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.