پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳

جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز

شد خاک دیدهٔ مژه ام خون فشان هنوز

ای عالم فراغ، مروت، که هست زان

جان های زخم خورده ز پی دوان هنوز

خاکم به باد رفت سراسیمه هر طرف

می جوید از دلم غم عشقت نشان هنوز

از تیرِ کاری تو به خون می تپد دلم

افکنده غمزهٔ تو به بازو کمان هنوز

تابوت من روان شد و بهر وداع او

جان گریه ناک مانده از آن آستان هنوز

عرفی اگر چه خفت به خلوت سرای خاک

بندد رهم ز خوی تو راه فغان هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.