پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱

همین معامله ما را بس است با زنار

که با طبیعت ما گشته آشنا زنار

تمام عمر به تسبیح کرده ام بازی

کجا طبیعت طفلانه و کجا زنار

من و تو بیهده کوشیم خود به این قسمت

خبر دهد که که را سبحه و که را زنار

بگو به دیر مغان آ و رایگان بربند

امام ما که به جان خواهد از ریا زنار

گذشت عمر و ز مستی نیافتم عرفی

که سبحه بود مرا دام ره یا زنار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۳جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.