پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

گر مرد وفایی ره بازار الم گیر

رو پنجه ز الماس کن و دامن غم گیر

اسباب پریشانی ات ای دل همه جمع است

دامن به میان برزده و راه عدم گیر

عیشی به غم دوست برابر نتوان یافت

رو کام دو عالم همه را بر سر هم گیر

ساقی هوس آموزی جام از دل ما نیست

تاوان صراحی که شکستیم ز خم گیر

خاکستر پروانه طلبکار سموم است

آخر که تو را گفت که آهوی حرم گیر

هان زلف بر این صید مکش کاین دل عرفی ست

ای باد مسیحی ره گلزار ارم گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷جان غمگین مفروش و دل خشنود مخر
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰برو ای غم خبری از دل آواره بیار
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱همین معامله ما را بس است با زنار
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.