پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱

آنان که وصف تو تقریر می‌کنند

خواب ندیده را تعبیر می‌کنند

از صدق اهل بتکده هم اعتماد رفت

از بس که اهل صومعه تزویر می‌کنند

مردان کار راه‌نشین عباد شد

بازیچهٔ دوستان همه تزویر می‌کنند

ای بی‌غمان حذر که ندیمان بزم عشق

طفلان خام را به نفس پیر می‌کنند

هرچند آشنای رموزند زیرکان

نازک مگو حدیث که تکفیر می‌کنند

چون اهل راز نکته سرایند گوش دار

زیبق به گوش ریز چو تفسیر می‌کنند

منکر مشو چو نقش نبینی که اهل رمز

لوح و قلم گذاشته تحریر می‌کنند

اندیشه‌ای دریغ مدار از دل خراب

کاین خانه به وسوسه تعمیر می‌کنند

این آه و نالهٔ عرفی از آتش سرشته‌اند

مگشای لب، مباد که تأثیر می‌کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۳مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴گر مرد وفایی ره بازار الم گیر
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷جان غمگین مفروش و دل خشنود مخر
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۰برو ای غم خبری از دل آواره بیار
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.