پرش به محتوای اصلی
عرفی

عرفی

غزلیات

۵۷۳ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ دل مراد به گرد حصول می گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ آواره دلی کو روش خیر نداند
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ آن طره چون علم به سر دوش می زند
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ دگر دلم ز می تازه مست می گردد
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ یاران به روز حادثه برق جهان شوند
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجد
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ گر نیم قطره ز دهان سبو چکد
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شد
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ حیف است که دستی به نمکدان تو یابند
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ بیا ای بخت سرگردان نشینید
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ ز کوی عشق مَلَک دل‌شکسته می‌آید
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ جان به یاد لبت، شکر خاید
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود

متن اشعار به نقل از گنجور.