پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱

آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند

کاری که یأس هم نکند، آرزو کند

بسا دانه های مهر فشاندیم و خاک شد

تا ریشه در زمین که فرو کند

طالب به کام می رسد ار سعی کامل است

بازش مدار اگر جست و جو کند

داروی عیسی به قدح داشتم ولی

مشفق نداشتم که مرا در گلو کند

غسل شهید عشق به آتش سزد نه آب

چون شعله را به آب کسی شست و شو کند

این بی غمی که با دل عرفی سرشته اند

پر صبر بایدش که به درد تو خو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.