پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴

به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد

به کدام ملک تازم، که به تاختن نیرزد

ز سماع هر دو عالم، چه ستانم و چه یابم

که به یافتن نشاید، به شناختن نیرزد

نه تو مرد دلنوازی، نه دل آن قدر که شاید

که گر از نوا بیفتد، به نواختن نیرزد

همه قلب را چه سوزی، بگداز سیم قلبی

که برای سیم خالص، به گداختن نیرزد

به کرشمهٔ تو، عرفی، دل و دین بباخت، لیکن

نه چنان دلی و دینی، که به باختن نیرزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۱هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۲کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۳به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.