پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد

در روز بد مرا دژم روزگار شد

ساقی توئی و ساده دلی بین که شیخ شهر

باور نمی کند که ملک میگسار شد

بنمای رخ که چهره نمی داند از نقاب

چشمی که مست گریهٔ بی اختیار شد

بی ذوق در طریق عمل کامل اوفتاد

زد تکیه بر قناعت و امیدوار شد

بعد از هزار جام قدح نوش، ذوق را

عادت به درد سر شد و دفع خمار شد

حسن از عمل نتیجهٔ شرم است و بازگشت

نی هر که خون چکاند ز رخ شرمسار شد

جز با گریستن مژه ای در جهان نبود

آن هم ز حرص مردم دیدهٔ ما ناگوار شد

هر چند دست و پا زدم، آشفته تر شدم

ساکن شدم در میانهٔ دریاکنار شد

عرفی بسی ملاف که بر چرخ تاختم

مردی کنون بتاز که بختی سوار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.