پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷

تا چند به زنجیر خرد بند توان بود

بی مستی و آشوب جنون چند توان بود

جامی بکشم، تا به کی از اهل خرابات

شرمنده ز نشکستن سوگند توان بود

بی رنگی و دیوانگئی پیش بگیریم

تا چند خود آرای و خردمند توان بود

در ننگ فرورفتم و زین راحت و آرام

دردی نه، بلایی نه، چنین چند توان بود

گر مژدهٔ الماس دما دم برسانند

صد سال به یک زخم تو خرسند توان بود

یعقوب مده دل به جگر گوشهٔ مردم

تا چند اسیر غم فرزند توان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۹در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۱دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۲به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴گر نیم قطره ز دهان سبو چکد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۵سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۶از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.