پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد

ناگوارایی غم، کار حلاوت می کرد

جان برفت ای غم و همراه نرفتی، آری

این گنه داشت که عمری به تو عادت می کرد

دوش کآئینهٔ دل داشتمش پیش نظر

تاب دل بین که تماشای قیامت می کرد

آن که توفیق مرا برگ فراغت می داد

کاش خون در دلم از درد قناعت می کرد

گر که مقصود دلم تلخ تر از زهر زیان بود

کی دعا دست در آغوش اجابت می کرد

گر نه دوشینه اجل بهر تو می مُرد، چرا

کشتن خلق به ناز تو وصیت می کرد

گیسوی حور پریشانی ماتم بشناخت

ورنه کی سنبل تر گلشن جنت می کرد

بعد مردن، به جهان شد، زر عرفی رایج

کاش در عین حیات این همه شهرت می کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۳چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴گر نیم قطره ز دهان سبو چکد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۵سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۶از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۹به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰حیف است که دستی به نمکدان تو یابند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.