پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد

امید در دل و در سر هوا نمی گنجد

میان حسن و محبت یگانگی است، چنان

که در میانه به غیر از حیا نمی گنجد

ز بس تنگ شد از مستی کرشمه و ناز

به نرگسش نگه آشنا نمی گنجد

چنان ربوده سرم را هوای درویشی

که در سعادت بال هما نمی گنجد

خراب روضهٔ عشقم که با فضای دو کون

تذرو عافیتش در هوا نمی گنجد

از آن به کعبهٔ اسلام می رود عرفی

که در صنمکدهٔ شید و ریا نمی گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا ای بخت سرگردان نشینید
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۲ز کوی عشق مَلَک دل‌شکسته می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۷خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.