پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند

همه دل در شکن زلف پریشان خودند

بس که پیمان شکنی در دلشان جا کرده است

بسته پیمان به خود و آفت پیمان خودند

گه در اندیشهٔ خود و گاه در آئینهٔ ما

دیده بر صورت خود دوخته، حیران خودند

شیوهٔ ناز و نیاز خود و ما برده ز یاد

بلبل باغ خود و وَرد گلستان خودند

نی سبکدستی مهمان، نی مگس ران ادب

همه حلوای تر و مگس خوان خودند

لب نوشین بمکید و دل مردم بگَزید

نیشتر زار کسان و شکرستان خودند

عالمی کُشته به بی مهری و با خویش به مهر

همه سرمایهٔ بی دردی و درمان خودند

جان ارباب وفا خاک شد اندر کف دوست

بس که سرگرم نوازشگری خوان خودند

کی به ایمان کسی شان نظر افتد عرفی

همه آئینه به کف دشمن ایمان خودند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵جان به یاد لبت، شکر خاید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.