پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد

به ذوق گریهٔ بی‌اختیار می‌گذرد

کسی که محرم درد من است می‌داند

که دیده بی‌نم و آب در کنار می‌گذرد

مخواب در دل شب‌ها که موج قافله‌ای‌ست

که از کسی که به شب‌های تار می‌گذرد

به هرکه عرضه کنم درد خویش، می‌بینم

که غرقه‌ام من و او در کنار می‌گذرد

صلای فرصت و برهان نیستی بر لب

پیاله در کف و صرف خمار می‌گذرد

شکاریان طلب نقش پای صید کنند

تو مست خوابی و هردم شکار می‌گذرد

دلم به کوی تو با صدهزار نومیدی

به این خوش است که امیدوار می‌گذرد

دم جدایی دشمن رواست آفت جان

چنان نمود که یاری ز یار می‌گذرد

ز شأن مطلب و شوق زبون من پیداست

که فرصتم به همین خارخار می‌گذرد

در آن مقام که عرفی ز دل گذشت و هنوز

گهی که می‌گذرد اشکبار می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵جان به یاد لبت، شکر خاید
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.