پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

چه گرمی است که در سر شراب می سوزد

چه آتش است که در دیده خواب می سوزد

کسی که برق محبت در او زند آتش

ز تاب سایهٔ او آفتاب می سوزد

کنون که آتش می جمع شد به آتش حسن

مپوش چهره که ناگه نقاب می سوزد

مرا چه جرم که آتش فتد به زهد و صلاح

که این متاع ز برق شباب می سوزد

یکی است آتش و آب حیات در وقتی

که گرمی جگر تشنهٔ آب می سوزد

ز روی گرم وفا می جهد برقی

که در عنان صبوری شتاب می سوزد

خدای را بنشانید آتش عرفی

که توبه کرد و ز ذوق شراب می سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱آنان که وصف تو تقریر می‌کنند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴گر مرد وفایی ره بازار الم گیر
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.