پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید

که پاسخ سخنش ناگوار می آید

زمانه اهل دلی نیستش، نمی دانم

که بوی دل ز کدامین دیار می آید

دلی به روشنی آفتاب خنده زند

که از زیارت شب های تار می آید

هزار جان گرامی به نرخ جو نخرند

به عالمی که در او دل به کار می آید

گر از لیاقت خود شیخ آگهی یابد

ز صدر صومعه تا پای دار می آید

گذشت مدت همخانگی جان، عرفی

ز غیر خانه تهی کن که یار می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵جان به یاد لبت، شکر خاید
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.