پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴

دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد

اگر برگ گلی باشد، درونش خارها دارد

دلیل عصمت زاهد، بدانی زهد و تقوا را

که او در پردهٔ اسلام و دین، زنارها دارد

من و وادی شوق ناوک صید افکنی، کانجا

تذروران حرم را بر سر دیوارها دارد

اگر بادی وزد، چون شعله، بر من، عشق می لرزد

ازین معلوم می گردد که بر من کارها دارد

ز منع انده و تکلیف، خوشحالی در آزار است

زبان شکوه عرفی از چنین آزارها دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۹آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۰وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱آنان که وصف تو تقریر می‌کنند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۳مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.