پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود

دل می چکد، جان می دهد، سر می برد، دین می رود

از وعده گاه وصل او، هر شام تا غمخانه ام

آرام در خون می تپد، امید غمگین می رود

گویا ز عیش آباد وصل، آمد نسیم مژده ای

کز خون دل گل می دمد، وز روی غم چین می رود

گر یار شادی نیست دل، هر گه که نامش می برد

بهر چه غم را بر زبان، صد گونه نفرین می رود

خیزد دعایی از لبم، کز معبد ناقوسیان

تا خلوت حسن قبول، آشوب آمین می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.