پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند

نهفته چهرهٔ عاشق خیال، تا چه کند

به یک دو روزه وصالش، زمانه خونم خورد

هنوز دشمنی ماه و سال، تا چه کند

به صد کرشمه مرا سوخت تا خطش ندمید

هنوز کشمکش خط و خال، تا چه کند

شراب حاضر و شمشیر و طول عمر

پس دو جام دگر این ملال، تا چه کند

مجال حرف سپارش نبود و بلبل بود

کنون که یافته عرفی مجال، تا چه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.