پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱

بیا ای بخت سرگردان نشینید

به زیر سایهٔ سرو و گل و بید

که در باغی فروچیدیم محفل

که در وی عندلیبی کرد ناهید

کدامین باغ؟ باغ وصل دلدار

که آبش می رود در جام جمشید

زهی باغی که برگ لالهٔ او

زند سیلی به حسن ماه و خورشید

از آن دم کآستین زد بر دماغم

نسیم این بهشت عیش جاوید

دل و جان هر دم از هم می ربایند

قبول منت و تاثیر امید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۷خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.