پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد

به هر کجا نهم پا نیشتر باشد

در آفتاب طلب گشت بخت ما همه عمر

نیافت سایهٔ نخلی که بارور باشد

امید عافیت از مردن است و می ترسم

که مرگ دیگر و آسودگی دگر باشد

به بال خویش منال ای هما، به گلشن عشق

در این چمن، قفس مرغ بال و پر باشد

بده بشارت طوبی که مرغ همت ما

بر آن درخت ننشیند که بی ثمر باشد

به آتش جگرتشنگان نگردد خشک

ز آب دیدهٔ ما، دامنی که تر باشد

تمام آتشم و نالهٔ بی اثر، عرفی

فغان که دوزخیان را کجا اثر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰حیف است که دستی به نمکدان تو یابند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا ای بخت سرگردان نشینید
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲ز کوی عشق مَلَک دل‌شکسته می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.