پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۳

به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید

به خلوت سبحه بر کف، در میان زنار می باید

حکایت های هشیارانه سنجد فهم بدمستی

ولیکن نکتهٔ مستانه را هشیار می باید

بساطی که در آن طرح دو عالم می توان کردن

به دست آورده ام، اندازه و پرگار می باید

اگر در عشق صد توفان بود، مستغنی از نوحم

وگر در عافیت بادی وزد غمخوار می باید

اگر با دوست در گلشن زدی ساغر، گواه است او

نسیم باده و آرایش دستار می باید

محل تنگ است زاهد، گوشهٔ ویرانه می گویم

شما را سبحه و ما را بت و زنار می باید

محبت آفتاب محشر و مشکل که عرفی را

به صحرای قیامت سایهٔ دیوار می باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۶کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۸چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۹در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۱دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۲به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.