پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند

که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند

چگونه می به میان آورم در این مجلس

که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند

کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان

به بوی می که شنیدند شیشه ها بشکستند

مگو به تجربه جامی بده، که نشنیدم

که شیشه ای که شکستند باز پیوستند

هلاک صحبت رندان بی شر و شورم

که بوی می بشنیدند و تا ابد مستند

بیا به دیر مغان، آبرو مبر عرفی

که از برون و درون در به روی ما بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.