پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد

این حرف دل آشوب مرا دشمن لب کرد

بلهانه به آفات قدر ساخته بودم

این عقل فضول آمد و تحقیق سبب کرد

غمناک پسین، زین مرو از راه، که ایام

تاراجگر عمر تو را، عیش لقب کرد

با دختر رز عیب نه، و عقد حرام است

ادراک مرا حیرت این نکته عزب کرد

صوفی به کرامات دگر فتنه شد امروز

این طرح فساد است که در پردهٔ شب کرد

هر مسأله کز علم و ادب طرح نمودم

منعم به جواب سخن از اصل ونسب کرد

کوکو زدن فاختهٔ سرو در آغوش

در جامهٔ معشوق مرا گرم طلب کرد

در وصل تو دانم دل عرفی اِلمی داشت

آخر به کنایت، گله از شرم و ادب کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوند
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۱هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۳به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.