پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید

جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید

هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست

حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید

درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست

هر چه گویم، گرچه ناممکن بود، باور کنید

اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست

هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوند
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۱هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۳به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.