پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲

آن طره چون علم به سر دوش می زند

نازک سبک عنان به کف هوش می زند

زنهار به هوش باش در این بزم آتشین

تا نغمه حلقه ای به در گوش می زند

من در نفس گدازی و این عشق بدگمان

قفلم هنوز بر لب خاموش می زند

ای خاک مست شو که ز غیرت امام شهر

سنگی به جامِ رِند قدح نوش می زند

در صیدگاه غمزهٔ او تا به روز حشر

امید در میانهٔ خون جوش می زند

عرفی به اهل هوش حرام است جام درد

عشق این صلا به مردم بیهوش می زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوند
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۱هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.