پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد

ناید ز دل که ما را، اندوهگین ندارد

مردم به عید قربان، در عیش و من به حسرت

کان حسرت شهادت، عیدی چنین ندارد

صورت نبسته فرهاد، کارش، وگر نه شیرین

گو یک نفس که گلگون، در زیر ران ندارد

کافرتر است زاهد، از برهمن، ولیکن

او را بت است در سر، در آستین ندارد

در خلوت ار به جاه است، این عرض و طول طاعت

باور کنم که زاهد، خود را بر این ندارد

آن ها که دانی ای دل، از زاهدان بی دین

ظاهر مکن به عرفی، کو نیز دین ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گردد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.