پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴

اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد

خوشم که بهر من اسباب گریه افزون شد

دم هلاک، به روی تو، بس که، حیران بود

دلم نیافت، که کی، ز سینه، جان بیرون شد

کدام قطرهٔ خوی، لیلی، از جبین افشاند

که گاه گریه، برون، ز چشم مجنون شد

امید من به محبت، زیاده، چون نشود؟

که دوشِ کوهکن، آرامگاه گلگون شد

ز بت نه گوشهٔ چشمی، نه چین ابرویی

به حیرتم که دل برهمن ز کف چون شد

فغان ز طبع تو عرفی، مگو، بگو کز تو

طبیعتت سبب شهرت همایون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.