پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد

مُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد

نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود

بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد

یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشست

گرچه استغنای حسنش مانع تغییر شد

کیست تا گوید به شیرین کز هوای جلوه ات

آب چشم کوهکن داخل به جوی شیر شد

گر تو را بی مهر گفتم، شکوه مقصودم نبود

شکر درد خویش گفتم که بی تاثیر شد

بس که تابوتم گرانبار از دل پر حسرت است

خلقی از همراهی تابوت من دلگیر شد

با وجود آن که جرم از جانب عرفی نبود

بی زبانی بین که قایل به صد تقصیر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.