پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶

باز شاهین امیدم اوج پروازی کند

لیک شوقم در هوای وصل شهبازی کند

تا نشانی هست در راه، از سم گلگون فیض

بانگ بر شبدیز جان زن که سبکبازی کند

با هوسناکان نفاق آمیز دارم صحبتی

عندلیب قدس با زاغان هم آوازی کند

دین اگر این است که این جمع پرشان را بود

برهمن بر اهل دل شاید که طنازی کند

راز عشق از این تراوش می کند، از من مرنج

گر بود روح الامین محرم، که غمازی کند

صحبت بیگانه بندد، دست شوخی های عشق

عشق را در پرده بر، تا با دلت بازی کند

فوج شادی را به خون افکنده است، دیگر دل کجاست

کآفرین بر دست و تیغ عرفی غازی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.