پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید

به چین زلف تو جان بیاساید

برانم از در یار، ای ادب، که یک چندی

ز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید

ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر

کرشمه ای که دل آسمان بیاساید

مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمی

که خون چکان لبم از الامان بیاساید

مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجا

ز بوی سوختگی مغز جان بیاساید

دلش که مانده شود آسمان، در آزارم

هزار سال پس از من جهان بیاساید

چنان به ماتم دل در غمت کنم شیون

که کشته گان غمت را روان بیاساید

فغان که تلخ سرشتند، پیکرم، عرفی

نشد که زاغی از این استخوان بیاساید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.