پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد

عجب کز آبروی سرو من یک دل به جوش آمد

به میدان شهادت می برند اینک به صد ذوقم

بشارت‌ها که از خاک شهیدانم به گوش آمد

ازین عهد شباب تیزرو آسایشی بستان

که امشب یأس می‌آید اگر امید دوش آمد

دل شوریده‌ای دارم که هر گه بهر تسکینش

نصیحت را فرستادم پریشان و خموش آمد

خدایا کشتگان عشق را گنج دو عالم ده

که اینک در قیامت زخم ما لذت فروش آمد

ندانم سلسبیلم داد یا کوثر، نمی دانم

که ساقی ریخت آبی در دلم کاتش به جوش آمد

دگر هنگامهٔ آشوب، صد جا چیده می‌بینم

مگر از بادهٔ حیرت، دل عرفی به هوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.