پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰

دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند

خون می چکد ز عقل و جنون جوش می زند

ای سامری زیاده کن افسون و دم که باز

دردم به رغم سحر و فسون جوش می زند

پژمرده گشته بود کهن داغ های دل

در لاله زار خنده کنون جوش می زند

تا جنتم به فال در آمد، بهشت را

اندوه در برون و درون جوش می زند

در وادیی گمم که ز دل های تشنکان

چندین هزار چشمهٔ خون جوش می زند

تا زخم دل گشوده و در خون نشسته ام

در آتشم درون و برون جوش می زند

عرفی کجاست غمزه، به تقلید او که باز

در صیدگاه، صید زبون جوش می زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.