پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری

حکیم نزاری

غزلیات

۱,۴۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۰۱ بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  2. شمارهٔ ۶۰۲ باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
  3. شمارهٔ ۶۰۳ فراموش کردم بلاد و دیار
  4. شمارهٔ ۶۰۴ تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
  5. شمارهٔ ۶۰۵ غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
  6. شمارهٔ ۶۰۶ بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
  7. شمارهٔ ۶۰۷ ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
  8. شمارهٔ ۶۰۸ بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر
  9. شمارهٔ ۶۰۹ وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر
  10. شمارهٔ ۶۱۰ دل از دست دادم به پیرانه سر
  11. شمارهٔ ۶۱۱ یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  12. شمارهٔ ۶۱۲ هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  13. شمارهٔ ۶۱۳ آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
  14. شمارهٔ ۶۱۴ روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
  15. شمارهٔ ۶۱۵ یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
  16. شمارهٔ ۶۱۶ به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
  17. شمارهٔ ۶۱۷ هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
  18. شمارهٔ ۶۱۸ بس که خوردیم تازیانۀ دور
  19. شمارهٔ ۶۱۹ ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
  20. شمارهٔ ۶۲۰ باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  21. شمارهٔ ۶۲۱ در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  22. شمارهٔ ۶۲۲ مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  23. شمارهٔ ۶۲۳ خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  24. شمارهٔ ۶۲۴ ز نامردی ندارم طاقت نور
  25. شمارهٔ ۶۲۵ زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  26. شمارهٔ ۶۲۶ ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  27. شمارهٔ ۶۲۷ گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
  28. شمارهٔ ۶۲۸ هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  29. شمارهٔ ۶۲۹ یار با ما امتحانی کرد باز
  30. شمارهٔ ۶۳۰ بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  31. شمارهٔ ۶۳۱ مرا چیزهایی نمودند باز
  32. شمارهٔ ۶۳۲ آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  33. شمارهٔ ۶۳۳ ای دل تن و جان و عقل در باز
  34. شمارهٔ ۶۳۴ چشمی که داشتم به امید وصال باز
  35. شمارهٔ ۶۳۵ مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  36. شمارهٔ ۶۳۶ راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  37. شمارهٔ ۶۳۷ ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  38. شمارهٔ ۶۳۸ پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  39. شمارهٔ ۶۳۹ این چه ننگ است که آوردی باز
  40. شمارهٔ ۶۴۰ اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  41. شمارهٔ ۶۴۱ گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
  42. شمارهٔ ۶۴۲ کاروان بربست بار و ره دراز
  43. شمارهٔ ۶۴۳ دوش یار آمد به بالینم فراز
  44. شمارهٔ ۶۴۴ مگر یاری درافتد محرم راز
  45. شمارهٔ ۶۴۵ شادی به روزگار شناسندگان راز
  46. شمارهٔ ۶۴۶ نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز
  47. شمارهٔ ۶۴۷ ز پندار خود رهبری بر مساز
  48. شمارهٔ ۶۴۸ می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز
  49. شمارهٔ ۶۴۹ پیاپی بده ساقیا شیرهٔ رز
  50. شمارهٔ ۶۵۰ اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  51. شمارهٔ ۶۵۱ امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
  52. شمارهٔ ۶۵۲ نوبهارست و صبا عنبر بیز
  53. شمارهٔ ۶۵۳ خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  54. شمارهٔ ۶۵۴ آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  55. شمارهٔ ۶۵۵ خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  56. شمارهٔ ۶۵۶ بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  57. شمارهٔ ۶۵۷ ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  58. شمارهٔ ۶۵۸ رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  59. شمارهٔ ۶۵۹ زبان تیز دارم همچو الماس
  60. شمارهٔ ۶۶۰ به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس

متن اشعار به نقل از گنجور.