پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

۱,۲۵۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
  2. شمارهٔ ۳۶۲ شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید
  3. شمارهٔ ۳۶۳ آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  4. شمارهٔ ۳۶۴ بلا مفتون بالای تو باشد
  5. شمارهٔ ۳۶۵ کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  6. شمارهٔ ۳۶۶ تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  7. شمارهٔ ۳۶۷ هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۸ بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  9. شمارهٔ ۳۶۹ طرب ایبلبلان بهار آمد
  10. شمارهٔ ۳۷۰ عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  11. شمارهٔ ۳۷۱ نیک باشد هر آنچه یار کند
  12. شمارهٔ ۳۷۲ جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
  13. شمارهٔ ۳۷۳ اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
  14. شمارهٔ ۳۷۴ عشق نگوئی که بر قرار نماند
  15. شمارهٔ ۳۷۵ شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد
  16. شمارهٔ ۳۷۶ اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید
  17. شمارهٔ ۳۷۷ گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
  18. شمارهٔ ۳۷۸ با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
  19. شمارهٔ ۳۷۹ پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  20. شمارهٔ ۳۸۰ خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
  21. شمارهٔ ۳۸۱ آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
  22. شمارهٔ ۳۸۲ المنة لله که شب هجر سرآمد
  23. شمارهٔ ۳۸۳ هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
  24. شمارهٔ ۳۸۴ تنها نه ترک بچه من تندخو بود
  25. شمارهٔ ۳۸۵ ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
  26. شمارهٔ ۳۸۶ اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد
  27. شمارهٔ ۳۸۷ برون از دیده غواص صد دریای خون آمد
  28. شمارهٔ ۳۸۸ اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد
  29. شمارهٔ ۳۸۹ عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
  30. شمارهٔ ۳۹۰ دل سودازده را کار به سامان نرسد
  31. شمارهٔ ۳۹۱ دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
  32. شمارهٔ ۳۹۲ زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
  33. شمارهٔ ۳۹۳ چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید
  34. شمارهٔ ۳۹۴ دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
  35. شمارهٔ ۳۹۵ زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  36. شمارهٔ ۳۹۶ آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  37. شمارهٔ ۳۹۷ از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
  38. شمارهٔ ۳۹۸ مغبچگان گرد مغان صف زنید
  39. شمارهٔ ۳۹۹ تا رود جان از تن ما می‌رود
  40. شمارهٔ ۴۰۰ هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
  41. شمارهٔ ۴۰۱ گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
  42. شمارهٔ ۴۰۲ زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
  43. شمارهٔ ۴۰۳ مستان تو از جام ازل باده خورانند
  44. شمارهٔ ۴۰۴ تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
  45. شمارهٔ ۴۰۵ روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد
  46. شمارهٔ ۴۰۶ فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
  47. شمارهٔ ۴۰۷ از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  48. شمارهٔ ۴۰۸ تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
  49. شمارهٔ ۴۰۹ ایدل غم عشق ریشه ات کند
  50. شمارهٔ ۴۱۰ ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمد
  51. شمارهٔ ۴۱۱ مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
  52. شمارهٔ ۴۱۲ مطرب امشب راه دیگر می‌زند
  53. شمارهٔ ۴۱۳ فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
  54. شمارهٔ ۴۱۴ ماه در زلف سیاهش نگرید
  55. شمارهٔ ۴۱۵ کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
  56. شمارهٔ ۴۱۶ سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد
  57. شمارهٔ ۴۱۷ جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد
  58. شمارهٔ ۴۱۸ هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
  59. شمارهٔ ۴۱۹ ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد
  60. شمارهٔ ۴۲۰ خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود

متن اشعار به نقل از گنجور.