پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

برون از دیده غواص صد دریای خون آمد

که تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد

زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفش

عجب نبود گر از آن موی مشکین بوی خون آمد

مگر زلف نژند تو کمند خاطر من شد

که هر جا میکشد دل در قفایش بیسکون آمد

مرنج از راستی کز سرو موزون بر بیالائی

بمه سنجیده ام حسن رخت صدره فزون آمد

زکف شد دامن دلدار اکنون باد در دستم

چها زین پس بمن یا رب زبخت واژگون آمد

چگونه ره برم در شام هجران بر سر کویش

اگر نه بوی زلف عنبرینش رهنمون آمد

اگر دیوانه زنجیر زلف آن پری روئی

برت آشفته صد مجنون پی درس جنون آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
  2. شمارهٔ ۳۹۰دل سودازده را کار به سامان نرسد
  3. شمارهٔ ۳۹۱دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
  4. شمارهٔ ۳۹۲زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
  5. شمارهٔ ۳۹۳چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۹۴دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
  7. شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  8. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.