پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید

ز گفته‌ام همه بوی عبیر می‌آید

تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست

که شیر بیشه به دامت اسیر می‌آید

به سنگ خاره کند رخنه ناوک مژه‌ات

چو سوزنی که برون از حریر می‌آید

میان خیل بتان شهسوار کَج‌کُلَهَم

چو در میانه لشکر امیر می‌آید

ز خون حلق من ای ترک شخ کمان بگذر

که صیدهای چنین کم به تیر می‌آید

به غیر آینه کآن هم رخ تو عاریه کرد

کجا تو را بدو عالم نظیر می‌آید

اگر به کوی تو آشفته شکسته پرم

ولی ز گلشن خُلْدَم صفیر می‌آید

دوباره مانی اگر نقش صد نگار کند

کجا چو نقش رخت دل‌پذیر می‌آید

سواره تیغ به کف می‌رسد پی قتلم

چو آن بلا که ز بالا به زیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  2. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  3. شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
  4. شمارهٔ ۳۹۸مغبچگان گرد مغان صف زنید
  5. شمارهٔ ۳۹۹تا رود جان از تن ما می‌رود
  6. شمارهٔ ۴۰۰هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
  7. شمارهٔ ۴۰۱گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
  8. شمارهٔ ۴۰۲زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.