پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد

که بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد

بهر گنجیست لابد پاسبان ماری و زلفینت

بود ماری که کارش پاس گنج شایگان باشد

توئی آن خسرو شیرین که با لعل شکرخندت

جهان گر سربسر قندمکرر رایگان باشد

فروهل پرده از عارض که گل بر شاخ میبالد

بچم تابنده بالات سرو بوستان باشد

بعهد یاریت دایه میان بربسته برمهدم

همان عهدم بپایان لحد اندر میان باشد

بمهر مهر تو گنج ازل در سینه بنهفتم

گرم از قهر میرانی که مهر من همان باشد

مرا مغبچه ی ساقی بکوی میفروشان بس

اگر گویند حوری در بهشت جاودان باشد

ستاده جان بکف یعقوب با شوق و شعف در ره

مگر پیراهن یوسف میان کاروان باشد

بسوزانند چون شمعم اگر آشفته سر تا پا

بگویم شرح عشقش تا که در کامم زبان باشد

کدامین عشق حیدر نور سرمد مظهر واجب

که در کریاس او یک پرده هفتم آسمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
  2. شمارهٔ ۴۰۵روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۴۰۶فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
  4. شمارهٔ ۴۰۷از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  5. شمارهٔ ۴۰۸تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
  6. شمارهٔ ۴۰۹ایدل غم عشق ریشه ات کند
  7. شمارهٔ ۴۱۰ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمد
  8. شمارهٔ ۴۱۱مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.