پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

مستان تو از جام ازل باده خورانند

تا صبح ابد از دو جهان بیخبرانند

در راه طلب سر بنهد طالب مقصود

آنان که بنالند زپا نو سفرانند

زهاد پس از زهد بمیخانه گرایند

یک عمر نشاید که بغفلت گذرانند

در باغ بیا تا که ببینی گل و بلبل

از شوق همه نعره زنان جامه درانند

شنعت نپسندند بزنجیری زلفت

آنان که گرفتار باین بند گرانند

چوگان تو را کی سر گوی چو منی هست

کافتاده چو گو در سم اسب تو سرانند

بگذر سوی بتخانه که گردند پشیمان

قومی که بآن لعبت بیجان نگرانند

خفاش ندارد خبر از پرتو خورشید

این قوم ملامتگر ما بی بصرانند

آشفته بجز من که از آن شمع شدم دور

پروانه ندیدیم که از بزم برانند

فرهاد تو شکر لبم ای خسرو خوبان

در شهر اگرچه همه شیرین پسرانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۴۰۶فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
  3. شمارهٔ ۴۰۷از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  4. شمارهٔ ۴۰۸تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
  5. شمارهٔ ۴۰۹ایدل غم عشق ریشه ات کند
  6. شمارهٔ ۴۱۰ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمد
  7. شمارهٔ ۴۱۱مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
  8. شمارهٔ ۴۱۲مطرب امشب راه دیگر می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.