پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد

کار عشاق به دور تو چنین می‌گذرد

چند گویی که مه از بام فلک می‌تابد

بنگر آن ماه که بر سطح زمین می‌گذرد

خویش را مشتری از بام سپهر اندازد

با چنین جلوه گر آن زهره‌جبین می‌گذرد

آهوی چشم تو چون دید به چین خم زلف

از سر نافه مشک آهوی چین می‌گذرد

کیست آن شعله جواله که بر برق نشست

که تف شعله‌اش از خانه زین می‌گذرد

خط به گرد لب تو فتوی خونم بنوشت

کار شاهان همه از خط و نگین می‌گذرد

مه و خورشید کشیده به دم از اژدر زلف

معجزه می‌کند و سحر مبین می‌گذرد

هرکه بر کفر سر زلف تو ایمان آورد

آری آشفته‌صفت از دل و دین می‌گذرد

هرکه دادند رهش بر در میخانه عشق

همچو آدم ز سر خلد برین می‌گذرد

جا بکریاس نجف گر بدهندش ز شرف

از سر رتبه خود روح امین می‌گذرد

پیر کنعان من و تو هر دو پسر گم کردیم

به تو یارب چه گذشته به من این می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  2. شمارهٔ ۴۰۸تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
  3. شمارهٔ ۴۰۹ایدل غم عشق ریشه ات کند
  4. شمارهٔ ۴۱۰ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمد
  5. شمارهٔ ۴۱۱مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
  6. شمارهٔ ۴۱۲مطرب امشب راه دیگر می‌زند
  7. شمارهٔ ۴۱۳فردا که شهیدان تو در حشر بیارند
  8. شمارهٔ ۴۱۴ماه در زلف سیاهش نگرید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.