پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

ماه در زلف سیاهش نگرید

در شب تیره بماهش نگرید

کعبه حاجی بشناسد زحجر

زیر مو خال سیاهش نگرید

زد علم خطت و حسنت بگریخت

عاشقان گرد سپاهش نگرید

زلف چوگان و سر مشتاقان

همچو گو بر سر راهش نگرید

از کمان ابروی او پرسیدی

در دلم تیر نگاهش نگرید

مه و خور سوخت زدرد دل ریش

بر دل خسته و آهش نگرید

گشتی آشفته بپاداش وفا

دوستان جرم و گناهش نگرید

شاهدم پنجه خون آلود است

کرده حاشا بگواهش نگرید

من زمحشر بگریزم به نجف

اهل معنی به پناهش نگرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد
  2. شمارهٔ ۴۱۷جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۴۱۸هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
  4. شمارهٔ ۴۱۹ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزد
  5. شمارهٔ ۴۲۰خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود
  6. شمارهٔ ۴۲۱آمد رمضان و در میخانه ببستند
  7. شمارهٔ ۴۲۲عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد
  8. شمارهٔ ۴۲۳چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.