پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و درد

عاقلان در طرف بستان درهوای باغ و ورد

جنت فردوس را از آه دوزخ میکنم

آتش دوزخ کنم چون زمهریر از اشک سرد

از هوس بگذر هوا بگذار و عشق محض ورز

در جهان نفس لازم هست آری جهد مرد

خرقه عجب و تکبر را بآب می بشوی

دفتر و طومار هستی را بمستی در نورد

چون زنان تا چند در خانه پی آرایشی

مردوش در رزم نفس آی و زمیدان برمگرد

دل نیامد در فغان تا زان مژه زخمی نخورد

چنگ تا زخمی نخورد از ناخنی آهی نکرد

میتوانی سوخت چون شمعم که در شام فراق

سینه سوزانست و اشکم گرم و رنگ چهره زرد

گر خلیل آسا در آئی مطمئن در نار عشق

انبت الخضراء من نار و عندالحربرد

هر که را آشفته وش داغیست از عشق علی

گو بود داغت چو باغ ورد و درمانست درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
  2. شمارهٔ ۴۲۵اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
  3. شمارهٔ ۴۲۶روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
  4. شمارهٔ ۴۲۷آزار اگر از یار است آزار نباشد
  5. شمارهٔ ۴۲۸خیمه را لیلی چو بالا می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
  8. شمارهٔ ۴۳۱از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.